مهد رفتم عشق مامان
سلام عشق مامان سلام به دختر یکی یه دونه خودم که هرموقع بهش فکر میکنم دلم براش ضعف میره
عشق مامان داره بزرگ میشه و باید بره مهد تا مامانی بتونه بره سرکار چون متاسفانه ماکسی رو اینجا نداریم که مواظب شما باشه تا مهد نری
اما نگران نباش دخترم اگه اذیت شدی سرکاز نمیرمو میمیونم خونه مواظب شما فرشته کوچولوی ناز باشم 28 اردیبهشت اولین روزی بود که بردمت مهد اما واسه یه زمان کوتاه 2ساعت خیلی بی قراری نکردی چون یه عالمه کوچولوهای نار اونجا بودن که با شما دوست شدن و بازی میکردین
برات شیر خشک هم گرفتم که تو زمانی که مهد هستی بخوری اما اصلاً ازش خوشت نیومد و به هیچ وجه لب نمیزدی فقط شیر مامانتو میخوردی و غذاهایی که برات درست میکردم مثلاً حریره بادام و فرنی وکرم سیب و..این غذا هارو با لذت میخوردی اما غذاهای بازاری مثل مکمل ها و سرلاکو دوست نداشتی و رد میکردی با این حال رفتی مهدو بعد از 2ساعت اومدم دنبالت که مثل فرشته ها خوابیده بودی
مامانو نگو که دل تو دلش نبود چون این اولین باری بود که ازت جدا میشدم بین خودمون بمونه کلی هم گریه کردم اما بابایی که اون روز به خاطر من و شما سر کار نرفته بود کلی دلداریم میداد که اروم باشمو تحمل کنم اما خودشم دل تو دلش نبود
خلاصه هر طوری بود اونروز تموم شد و شما دوباره اومدی تو بغل مامان جیگر خانم
مامانی اندازه یه دنیا که چه عرض کنم بی نهایت دوست داره بوس بوس


مهد رفتم عشق مامان
