رفتن به شرکت....


سلام دخترکم دیگه به سال جدید چیزی نمونده این روزا همه یا مشغول خریدن
یا خونه تکونی
این اولین بهار شماست بهار زندگی من دارم برات یه لباس قشنگ میدوزم البته امیدوارم که بعدها که شمابزرگ شدی این لباسو که برات یادگاری نگه میدارم بپسندی نازنینم
خاله سحر زنگ زد که برای اخرین روز کاری با شما فسقلی ها بریم شرکت دیدن همکارا قرار شد ساعت 4 اونجا باشیم من و شما و بابایی رفتیم بماند که شما با دیدن دوستای مامان حسابی غریبی کردی و شرکتو با گریه هات رو سرت گذاشته بودی خاله سحرم تو ترافیک موند و دیر رسید اما من از دیدن دوستام بعد از مدتها خیلی خوشحال شدمو حسابی بهم خوش گذشت
کلی عکس گرفتیم که به محض اینکه به دستم برسه برات میذارم مامانی خیلی دوسسسسسستتتتتتتتتتتتتتت داررررررررههههههههههههههههه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رفتن به شرکت....
