عسل مامان
سلام نازگل مامان سلام جیگر مامان که دل مامانی واسه شما میتپه نمیدونی با شیرین کاری هایی که میکنی داری مامانو دیوونه خودت میکنی
عزیز دل مامان
از موقعی که دنیا اومدی به مدت ١٠ روز خونه مامانی بودیم و انصافا برامون سنگ تموم گذاشتن.شبا که شما بیدار میشدی تا شیر بخوری مامانی کمکم میکرد تا شما بادگلو کنی که چه کار سختیه این آروغ زدن بجه
موقع خراب کاری کردنت انگار خودتم چندشت بشه لبهاتو جمع میکنی و قیافه میگیری
بعد زودی گشنه میشی و شیر میخوری
موقع خواب همش با دستات قیافه های بامزه میگیری که دل مامان برات ضعف میره که عکس هاشو واست میذارم تا ببینی گلکم بعد از حمام روز ١٠ اومدیم خونه باباجون اینا چون شب به مناسبت ورود شما مهمونی گرفته یودند که متاسفانه یادم رفت از این شب عکس بگیرم
ما ٤ روز هم خونه بابا جون اینا بودیم و بعد همراه شما ٣تایی رفتیم خونه خودمون تا شما با قدمای نارت خونمونو روشن کنی جیگر مامان میخوامتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت یه دنیییییییییییییییییییییییااااااااااااا ماچ ماج


عسل مامان
